تبليغاتX
حرفاتو راست و دروغ/مثل شعرای فروغ دوست.. - باید دید اسمش چیست؟

هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد. آقای شریعتمداری، تمثیل دوستی است که  با اطمینان می گویم: به اشتباه، به عرصه مطبوعات راه یافته است. تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل  امنیتی است. ما  در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری­ها را  می شود با عسل مداوا کرد. کارش کندو داری و تولید عسل بود. از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هر سخن محفلی را که در آن بود، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می­کرد.  بی­معطلی برای  زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین، عسل تجویز می­کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی­کرد و مخالفان خود را به کج­فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می­داد. دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است. تا به حدی که من بعید می­دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می­کند، آن گل را نروییده از گور یک منافق  مزدور، و یا از غبار یک پیامبر سلف نداند.  آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان  برده یا مردمانی را که می­توانسته­اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است. وی از رنجاندن مردم، و به زعم خود: آنانی که دشمنان نظامند، به لذت ژرفی مبتلا می­شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده و سینه سپر کرده و  از شما دفاع می­کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص  ولایت  هموست و لاغیر. و حال آنکه به زعم من،  او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است.

http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-115.aspx

عجیب روزگاری شده، یاد شب­های تاریکی می­افتم که با دامادمان می­نشستیم پای سریال "پروانه­ها می­نویسند " همین آقای آن زمان اقتدارگرا و کلی حرص می­خوردیم از "بی­وجدانی" کارگردانی که  اصلاح­طلبان را طلحه، زبیر، عمر سعد، یزید و شمر  های روزگار ما می­خواند و ابایی نداشت که حتی قیافه­ی بازیگران چنین شخصیت­هایی را شبیه چهره­ی واقعی دوم­خردادی­ها گریم کند. یادم نیست نقش سعید حجاریان چه بود، اما خوب یادم است که صورتم سرخ می­شد و داغ می­کردم و ... برای همین نیز باور کردن­­اش کمی سخت است، اما نویسنده­ی سابق کیهان حالا شده مرد یکه تاز میدان و چپ و راست نامه می­نویسد به رهبری و انذار می­دهد به ایشان و دل می­سوزاند برای مردمی که بارها پیش از آن انتخابشان را به سخره گرفته بود. از صدا و سیمایی می­نالد که اگر نبود شاید کسی به نام محمد نوری­زاد اصلن کارگردان لقب نمی­گرفت. از شریعتمداری و صفار هرندی ­ای می­نالد که خود ... روزگار عوض می­شود، این عادت و روالش است، انسان­ها نیز عوض می­شوند، این نیز چیزی جز عهد تاریخ نیست، تنها آنچه عوض نمی­شود رنج و غم و زجر و درد و ضجه­ی بشریت است، نه، بد مستی­های تاریخ بشریت عوض نمی­شوند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:41  توسط فرزاد  | 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه
بستگی به جنمش دارد
شک میکنم به آدمک یا...
جهان واقعی دموکراسی
اصلاح زوال، زوال اصلاحات
ستاره ها رو از شب نترسون
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387

نویسندگان
فرزاد
فرزاد نعمتی
محمد نویری

پیوندها
ایرج جنتی عطایی
مرتضی مردیها
ترانه های محمد نویری
روشن نيوز
سیبستان
موج سبز آزادی
سایت خبری آینده
بهنام مظاهری
حسین قطره
میم محرک پور
فرهاد فرهودی
عباس رضوانی
محمد آقازاده
توهُّماتِ يك آميبِ 45 كروموزومي!
رند لیبرال دموکرات
فرزانه پارسایی
عابد اسماعیلی
ایمان کامکار
محمداحسان هادي
آيدين رشيدي
كانون ادبي صنعتي اصفهان
بهاره آروین
هوشنگ گلمکانی
نگارستان
احمد شیرزاد
امین پاکزاد
آرمانکده
رخداد
iransong downloader
فرزاد فرهودی
ایران لیبرالیسم
زمهریر
محمدرضا بابائی
سیاوش قاسمی نیا
محمد نیمایی
A Critical Thinker's Blog
عباس ابرامی
امیرحسین صالحی
حمیدرضا نجفی
محمدرضا شمس
علی مشمولی

  RSS