
در ایستگاه منتظر اتوبوس ایستادهام، مرد جوانی که کنار من ایستاده است ناگهان میگوید "نام اردک وحشی معمولی هیستریونیکوس، هیستریونیکوس، هیستریونیکوس است." دربارهی معنای جملهای که او بر زبان آورده است هیچ مشکلی وجود ندارد. مشکل نحوهی پاسخ به این پرسش است که او در ادای این جمله چه میکند؟ فرض کنیم او گاهگاه به طور اتفاقی چنین جملاتی را ادا کرده باشد. این کار میتواند شکلی از جنون باشد. اگر یکی از موارد زیر درست باشد ما فعل گفتاری او را معقول تلقی خواهیم کرد: او مرا با شخص دیگری که دیروز در کتابخانه ملاقات کرده و از او پرسیده است که " آیا شما برحسب اتفاق نام لاتین اردک وحشی معمولی را میدانید؟ " اشتباه گرفته است؛ یا از مطب روانپزشکاش آمده است که به او توصیه کرده است تا کمروییاش را از طریق گفتوگو با غربیهها از بین ببرد. او گفته است "اما چه بگویم " و پاسخ شنیده است : "هر چه شد." یا یک جاسوس روسی است که در محل قرار منتظر ایستاده است و با ادا کردن یک جملهی رمزی خود را به طرف تماساش معرفی میکند. به هر ترتیب، یک عمل گفتاری از طریق یافتن جای خود در یک روایت معقول میشود.
متنهایی برگزیده از مدرنیسم تا پستمدرنیسم/ ویراستار انگلیسی: لارنس کهون/ ویراستار فارسی:عبدالکریم رشیدیان/ چاپ ششم 1387 تهران/نشر نی/
فصل سیوسوم: فضایل، وحدت حیات بشری و مفهوم سنت/السدیر مک اینتایر/ ترجمهی محمد شکری صص554و555
شیخ مهدی کروبی کم ایراد ندارد، اما به نظر من محاسنش بیش از عیوبش است. منظورم ویژگیهای خصوصیاش نیست، بلکه نگاهم به نگرشی است که به سیاست به مثابهی حرفه دارد. اگر ستیز و سازش را دو فن اصلی سیاستورزی بدانیم کروبی فیالمثال از میرحسین و خاتمی سیاستمدارتر است. هم بلد است توپ و تشر بزند هم میتواند موضع مصلحانه به خود بگیرد. از کسب قدرت شرمنده نیست، اما در دفاع از عرصهی عمومی گونهای وانمود میکند که گویی قدرت بیارزش تر از آب بینی بز است. شهر مدرن و اهمیت خیابان را به شدت درکمیکند و در عین حال میداند پسر احمد است و از بیابان هم نیامده. کروبی اگر میخواست عقایدش را به فرم فیلسوفانه بنویسد احتمالن شبیه ریچارد رورتی میشد: بنیاد ستیز و نامگرا و بازیباور.
تو از متن کدوم رویا رسیدی؟ / که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد! / که از رنگ صدات دریا شکفت و
نگاه من پر از رنگینکمون شد! / تو از خاموشی دلگیر رویا / صدام کردی صدام کردی دوباره / صدا کردی
منو از بغض مهتاب / از اندوه گل و اشک ستاره
ایرج جنتی عطایی
http://www.janatie-ataie.com/lyrics/lyrics/Ebi/sedam-kardi.htm
یوسف اباذری: امریکا حتی قبل از آنکه کشف شود به نشانه مبدل شده بود. زمانی که کریستف کلمب قصد کشف امریکا را داشت تصور و ایماژی از آنجا در سر داشت. امریکا برای او مکانی تخیلی بود. امریکا شاید یگانه کشوری است که قبل از کشفشدن یا ساختهشدن در تخیل ساخته شده بود. امریکا به عنوان نشانه زاییده شد. کریستف کلمب گمان میکرد که با کشف آنجا به کشف بهشت نایل خواهد شد در واقع فیلمی هم که درباره کشف امریکا ساخته شد فتح بهشت نام گرفت. تخیل و ایماژ و نشانهسازی درباره امریکا همواره جریان داشته است و هنوز هم جریان دارد. جالبنظر آنکه بنیانگذاران امریکا هم آنرا بر اساس ایده ساختند. شما به هر کشوری که در جهان نگاه کنید تاریخی داشته است و حتی اگر تحولی یا تغییری اجتماعی یا سیاسی در آن رخ داده باشد متکی بر تاریخ بوده است، اما بنیانگذاران امریکا با اتکای به نظریهی فلاسفهای از قبیل منتسکیو یا لاک و به طور کلی فلاسفهی روشنگری، امریکا را به یکباره جعل کردند. قانون اساسی امریکا تجلی تخیل بود، نه حاصل تاریخی پر فراز و نشیب.
نیویورک، کابل (نشانه شناسی11 سپتامبر)/یوسف اباذری،مراد فرهادپور/طرح نو/چاپ اول1380/صص7و8
آشنایی با مقررات دانشگاه و فرآیند اجرای آنها از عمدهترین عواملی است که میتواند شما عزیزان را در طول مدت تحصیل از لغزشهای احتمالی دور نگاه دارد. برای همراهی با فرهنگ اصیل اسلامی، حفظ حریم محیط علمی و ارج نهادن به باورها و ارزشهای جامعه، بنای آن داریم با رعایت نکات زیر درخت کمال معنوی خویش را آبیاری کنیم و برای نیل به حیات طیبه از هیچ کوششی دریغ نورزیم. هر چند کسب کمال معنوی خویش را برتر از این میدانیم که تنها به رعایت نکات زیر پرداخته و دیگر نشانههای محبت به پروردگار خود را نمایان نسازیم:
1. عدم استفاده از لباسهای کوتاه، تنگ و نامناسب با شان دانشجو
2. عدم استفاده از طرحها و رنگهای زننده مغایر با فرهنگ ایرانی ـ اسلامی
3. عدم استفاده از زیورآلات به صورت نمایشی
4. عدم استفاده از هر گونه آرایش صورت، مو و ناخن
5. رعایت آداب اماکن عمومی ( عدم استعمال دخانیات، عدم استماع موسیقی با صدای بلند و...)
لازمه حضور در محیط علمی دانشگاه است.
«این دختر چرکس را که امروز دیدم مرا که دید تبسمی کرد و از هم شکفت. از این تبسم او من اینطور استنباط کردم که وقتی به این دختر گفتهاند تو را برای پادشاه ایران میبرند تصورات عجیب و غریب پیش خود کرده، گفته است پادشاه ایران چهجور آدمیست شاخ دارد و هیاتی در تصور خودش ساخته است، آدمی با ریش بسیار پهن دراز که شاخشاخ، هر یک از هفت شاخه به زمین میکشد، سبیل کلفت بلندکه از پشت سر گره زده است، با این همه بسیار لاغر، زرد رنگ، چشمهای وربلقیده و زرد رنگ، برقدار، دهنگشاده، دندانهای ریخته، دو دندان از جلو مثل دندان گراز بیرون آمده و عفونت زیاد از دهن او بیرون میآید. کلاه بلند بوغی در سر دارد و خیلی متغیر و کجخلق که هر کس را بیند، اقلاً پنج سیلی به او بزند، اقل اثر سیلیها این است که ده قطره خون از دو لولهی بینی بریزد.» (روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه در سفر سوم فرنگ،ص205)
گذشته از این واقعیت جالب که این تصویر بیشباهت به تصاویر موجود از اجداد ناصرالدینشاه نیست، کم و کیف آن نشان ارزیابیایست که شاه از تصویر دیگران از خود در ذهن داشت. تعارض این درون فروریخته با آن برون پرکبکبه به راستی حیرتآور است.
تجدد و تجددستیزی در ایران/ دکتر عباس میلانی/ مقالهی ناصرالدین شاه و تجدد/صص139و140/نشر اختران/چاپ هفتم1387
مصطفی ملکیان در روزهای انتخابات ریاستجمهوری دهم از منظری صرفن اخلاقی، به حمایت قاطعانه از میرحسین موسوی پرداخت. ملکیان از آن رو که معتقد بود: «بزرگترین مشکل و علتالعلل مشکلات جامعه ما فقدان اخلاق در جامعه است...امروز تاکید باید بر دولت اخلاقی باشد و چون اخلاق زیربنای فرهنگ است از آنجا ما میتوانیم به دولت فرهنگی که ضرورت آن احساس میشود برسیم» و با اعتنا به شعار محوری میرحسین مبنی بر «دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی» که به زعم وی «دو نیاز جامعهی ما» ست، در فرصتهای گوناگون و برخلاف رسم پیشین خویش مبنی بر کنارهگیری از بحث و فحص سیاسی، به ترغیب مردم جهت مشارکت در پیروزی دولت اخلاقی موسوی که «خشونت را به حداقل میرساند و کاری را انجام میدهد که به عهدهاش است و به واسطه همین اخلاقی بودن است که میکوشد وعده وعید بیخود ندهد» پرداخت و در ضمن این احوالات به ارائهی نقطه نظراتی مهیب در باب اخلاق حکمرانی در ایران، مبادرت ورزید. از جمله در بخشی از سخنانش بیان داشت: «من نه با استناد به روشنفکری غربی و شرقی و مکاتب سوسیال و لیبرال بلکه با استناد به اصل نهجالبلاغه که برخی محتویاتش امروز در حکم شبنامه است صحبت میکنم».
http://malekiyan.blogfa.com/post-259.aspx
در آن روزهای پر تب و تاب چه بسا بسیاری از احکام حامیان کاندیداها دچار دو نقصان روتوش و تحریف میشد، اما، گذشت زمان، اتفاقات حادثشده و مصیبتی که امروزه در آن گرفتاریم، نشان داد ملکیان پر بیراه نگفته است و طرح «شبنامه شدن نهجالبلاغه» تا چه میزان برخوردار از کششهای برآمده از واقعیت است.
من در ادامه با بیان تیتروار برخی از آنچه در «رسالهی حقوق» اثر کمنظیر و ارزشمند حضرت آیتالله العظمی منتظری از نهجالبلاغه و سیرهی علی ابن ابیطالب نقل شده است، آغاز این طرح را در ذهن خودم (و امیدوارم شما) کلید میزنم.
برای فرزانه خانم پارسایی
پرسش: و زندگی پس از مرگ؟
پاسخ: زندگی پس از مرگ امکان دارد. دلم میخواهد که حقیقت باشد ـ باور ندارم، اما حقیقتاً مایلم که پیش آید. زندگی پس از مرگ غیر قابل فهم نیست.
پرسش: چطور؟
پاسخ:خوب، بهشت، جهنم.
پرسش: در آرزوی آن هستید؟
پاسخ: بله، آرزومندم، بله مایلم چنین باشد، دلم میخواهد زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد، اما نمیتوانم به آن معتقد باشم.
پرسش: رفتن به بهشت و...؟
پاسخ: نه، اصرار بر بهشت بخصوص نیست، هر کجا.
آنچه خواندید، قسمتی کوتاه از ششمین مصاحبهی رامین جهانبگلو با مرحوم آیزایا برلین است که در کتاب «در جستجوی آزادی» و در فصل «آخرین دیدار» آمده است و به مقتضای سوالات جهانبگلو، بحث به آخرت، امکان و چگونگی آن رسیده است. برلین در ادامه اظهار میدارد برای نشکستن دل پدر در حال احتضارش و دادن اطمینان به وی در مورد دیدار دوبارهی پسرش در آن دنیا، «صاف» و «بیکم و کاست» دروغ گفته است. برلین در جواب این سوال که «آیا مایلید همان دروغی را که به پدر گفتید کسی به خود شما بگوید؟» بیان میدارد که «هیچ برایم مهم نیست بعد از مرگم چه پیش آید... میدانید هرتسن درباره مقصود زندگی چه گفت؟ مقصود زندگی زندگی است...آنگاه که زندگی ایستاد، هیچ چیز ارزش گفتن ندارد.»
علت رودهدرازیهای این پست، اما، در علاقهی غریب من به سوال و جواب کوتاه بعدی است. پاسخ برلین ضمن آنکه جواب معروف علی ابن ابیطالب مبنی بر عدم تضرر انسان از اعتقاد به آخرت را به یادم آورد، تداعیگر آرامش عظیم و آرام و محجوب و مغرور ذهن و روان انسانی است که «تصور نمیکند کار خیلی فوقالعادهای انجام داده باشد، اما گلهای نیز ندارد، از آنچه کرده شرمسار نیست و مفتخر هم نیست. کاری که از دستش برآمده انجام داده است.»
پرسش: پس وجدان شما پاک است؟
پاسخ: پاک پاک.
در جستوجوی آزادی،مصاحبههای رامین جهانبگلو با آیزایا برلین/ترجمه خجسته کیا/نشر گفتار/چاپ دوم پاییز 1381
کدامیک از کارهای زیر را نباید در پمپبنزین انجام داد؟
1)سیگار کشیدن 2) قدم زدن 3) غذا خوردن 4) شستشو
قصد دارید تا منزل رانندگی کنید، عینک خود را که جهت رانندگی لازم دارید، پیدا نمیکنید چه باید انجام دهید؟
1) باید به طریقی به منزل بروید که به رانندگی نیاز نباشد 2) از مسیرهای خلوت به آرامی برانید 3) از عینک یکی از دوستان استفاده کرده تا منزل رانندگی کنید 4) به هنگام شب رانندگی کنید تا اینکه نور معابر به شما کمک نماید
آموزش جامع قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی (ویژه متقاضیان شرکت در آزمون گواهینامه رانندگی)، چاپ دوم، آبان 1385
گویا دستی پشت پردهی «نیستی» جوانان کرد وجود دارد که یافتن علت مرگ آنها را دشوار میکند. هنگامی که قصد کردم برای نشریهای دانشگاهی خبر «نیستی» ابراهیم لطفالهی، همان جوان دانشجوی کردی که از سر جلسهی امتحان بازداشت شد و اینک زیر قبر بتنی خویش آرام آرمیده است، را، کار کنم، تنها توانستم بنگارم: «25 دي ماه 1386 ابراهيم لطفالهي، دانشجوي سنندجي، در بازداشتگاه مُرد. (بله، مُرد و ما چيزي بيشتر از اين نميدانيم كه ديگر ابراهيم لطفالهي در ميان زندگان نيست).» اینک، اما، نوبت جواد پرنداخ است...
جواد پرنداخ نیز مرده است. مرگ طبیعی، قتل، تصادف منجر به مرگ، و یا هر اتفاق دیگری که برای جواد پرنداخ افتاده و منجر به «نیستی» جواد پرنداخ شده باشد، آنقدر برای من اهمیت ندارد که رؤیت خندههای انرژیک جواد، تلاش قابل ستایشاش در منصفانه قضاوت نمودن و باور عظمیش به آزادی انسانها فارغ از قومیت و جنسیت و مذهب و سایر کلیشههای مندرآوردی بشر، ارزشمند بود و همچنان غنی و سرشار از حیات است و آنگونه نیز آزاردهنده نیست که به یادآوردن کم شدن حضور یک انسان آشنا که همواره میشد خود را برای سلام به او از راه دور آماده کرد، تلخ و رخوتناک و سهمگین است.
جواد پرنداخ، انسان بود و انسانی زیست، زنده بود و زندگی کرد، جوان بود و جوانی کرد، شوخ بود و شوخی کرد، خوشبرخورد بود و لبخند زد، انسان بود و روزی نیز میمرد...اما «در حضور پدرش خودکشی نکرد»... اصلن نیازی نیست به ما بباورانید که جواد تصادف کرد و مرد، ما خود آمادهی پذیرش آن هستیم، اما به این شرط که نخواهید بگویید: «ایشان اصلن زندان نبوده و در حضور پدر خودکشی کرده. بیشتر تحقیق کنید.» نیازی به تحقیق نیست، مگر راز مرگ زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، اکبر محمدی، ابراهیم لطفالهی و... را تحقیقات برملا نمود؟ ما میمانیم و شیشهی شکستهی حافظهی تاریخیمان... جواد پرنداخ مرد.